تبليغاتX
زفير صرير
زفیر صریر، فریادی كه از قلم برمي‌خيزد


زفير صرير







سلام.تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

ممکنه که به دلایلی تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com تا حوالی نوروز ۸۹ یا اصلا چیزی ننویسم و یا کمتر به روز کنم!

امیدوارم که با خبرهای خوش برگردم.تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اگر احتمالا مطلبی نوشتم، مثل همیشه خبرتون می کنم.تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

موفق باشید.تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  88/05/26 ساعت 12:55  توسط مصطفا 


بي‌پرده مي‌نويسم شايد در اين شب تاريك، كرم شب‌تابي باشم. بي‌پرده مي‌نويسم شايد آن روز كه بهشت را به بها مي‌دهند، بهانه‌اي داشته باشم. . .

خون مي‌چكد اي اهرمن از چنگ و دندان‌هايتان

بوي تعفن مي‌دهد ديوار زندان‌هايتان

در خون خود غلتان شدن آداب طنازي ما

در خاك خفتن عاقبت پاداش اين بازي ما

اي سرخ بيرق سبز شو از خون پاك عاشقان

و اي زرد چهره سرخ شو از آه و زاري و فغان

ماييم و ميراثي گران از تنب تا مازندران

طفل صغيريم و عجب در پاسداري ناتوان

ايران من غمگين مشو ياران سبزت كوچكند

دست ملائك پشتشان حتي اگر هم اندكند

ايران من غمگين مشو در مهدهاشان صف به صف

تير و كمان و نيزه و شمشيرشان رو به هدف

اي ملتهب ايران من اي خانه ويران من

بيرون كن از مام وطن اينك سپاه اهرمن

اي شير خفته غرشي شمشير خسته چرخشي

آني بسوزان دشمنان با جهد و خشم و آتشي

معشوق من جانان من اي درد بي‌درمان من

خود دردي و درمان تويي بيرون شو از زندان تن

دريوزگي كار تو ني پش خم اطوار تو ني

قدي برافراز همچو كُه تا خلق را افسون كني

رويت كبود از بهر چه ديري است شيون مي‌كني؟

رويي برافروز همچو مَه تا جملگي شيدا كني

ايران من فرداي تو سبز است سبز فاطمي

فرماندهانت مصلحند از موسوي تا خاتمي

22 مرداد 1388

+ نوشته شده در  88/05/23 ساعت 11:19  توسط مصطفا  | 


14مرداد يادآور پيروزي انقلاب تاريخي مشروطه در سال 1285 هجري خورشيدي است. انقلابي كه حاصل مجاهدت‌هاي فراوان ملت ايران در برابر استبداد و استثمار بود. ليكن موضع افراد و گروه‌هاي مختلف در برابر اصل مشروطيت بسيار متفاوت بود كه مي‌توان آن را در سه دسته تقسيم‌بندي نمود:

1-گروه اول غرب‌زدگاني هستند كه مقلد بي‌چون و چراي حكومت‌هاي خارجي همچون انگليس بودند. اولين ايرانيان فرنگ‌ديده با حسرت و حيرت به غرب مي‌نگريستند و در مقابل پيشرفت‌هاي شگرف تمدن غربي انگشت حيرت به دندان مي‌گزيدند. اينان كه نتوانستند شناخت دقيق و بنياديني از مباني نظري توسعه و رشد تمدن غربي داشته باشند،‌ به سرعت مجذوب آن شده، ضمن تقليد از ظواهر فرهنگ غربي،‌ اغلب جذب سازمان‌هاي وابسته و مخفي شده يا در دستگاه‌هاي حكومتي در خدمت اهداف و منافع دولت‌هاي بيگانه قرار مي‌گرفتند. ميرزا صالح شيرازي و ميرزا ابوالحسن خان ايلچي دو نمونه بارز اين گروه به شمار مي‌آيند.

شيخ فضل الله نوري2-گروه دوم اسلام‌گرايان مخالف مشروطه بودند كه دين را ضد مشروطيت مي‌دانستند و نمي‌توانستند ميان مشروطيت و شرع رابطه منطقي برقرار كنند. ايشان منتقد و گاهي مخالف مشروطيت بودند. شيخ فضل‌الله نوري كه خود از رهبران جنبش تنباكو و قيام مشروطه بود و بعداً به مخالفت با آن برخاست و نيز آيت‌الله سيد كاظم يزدي از مراجع بنام نجف، نمونه‌هايي از اين دست مي‌باشند.

وجه شباهت گروه اول و دوم اعتقاد ايشان به تقابل مشروطه با شرع مقدس است. به عبارتي دسته نخست لازمه برقراري مشروطيت را حذف اسلام از جامعه ايران و گروه دوم مشروطيت را مانع برقراري احكام اسلام مي‌دانستند.

3-و اما گروه سوم تضاد و تقابلي ميان مشروطيت و اسلام قائل نبودند. گرچه مي‌توان اين گروه را به دو بخش علماء روشنفكر و مشروطيت‌خواه و روشنفكران ديني تقسيم نمود، اما در حقيقت ميان اين دو دسته تفاوت‌هاي فاحشي وجود ندارد. لازمه عالم روشنفكر و يا روشنفكر ديني بودن، شناخت صحيح دين و نيز مشروطه اصيل است. كساني كه اين دو را خوب شناخته‌اند نيك متوجه گشته‌اند كه معني و روح اين دو مقوله تضادي با يكديگر ندارد.

آيت الله نايينيآيت‌الله ميرزاي ناييني از مشهورترين علماء طرفدار مشروطه به شمار مي‌آيد كه از حمايت مراجع بزرگ نجف همچون آخوند خراساني، مازندراني و ميرزا خليل تهراني برخوردار بود و آراء خويش را در اثري ماندگار به نام «تنبيه الامه و تنزيه المله» نگاشته است. اين كتاب استوارترين متن نظري در دفاع از مشروعيت ديني نظام مشروطه و همچنين يكي از آثار ماندگار انديشه سياسي شيعه محسوب مي‌شود. وي در اين كتاب مي‌كوشد تا مفاهيم مدرن سياسي و مباني نظري مشروطيت را با استناد به سنت‌ها و متون ديني تبيين نمايد. به نظر ناييني مباني نظام مشروطه در اسلام وجود داشته، ولي در اثر جهالت و انحطاط مسلمانان مهجور مانده است. وي معتقد است اصل محدوديت قدرت و سلطنت از ضروريات دين است. او براي توجيه پارلمان، قانونگذاري و رأي اكثريت به سنت شورا در اسلام اشاره مي‌كند و همچنين براي دفاع از برابري و آزادي، با ذكر شواهدي از سنن و متون اسلامي آنها را از اصول مسلم ديني برمي‌شمارد. وي آزادي را آزادي از عبوديت پادشاهان و قدرتمندان خودسر مي‌داند و نه آزادي از احكام ديني و عبوديت الهي. وي همچنين برابري را به مساوات و برابري تمام افراد و حاكمان در جميع حقوق و احكام در پيشگاه قانون معنا مي‌كند. ناييني بر اين باور است كه شرعي بودن قوانين مجلس شوراي ملي با حضور عده‌يي از مجتهدان آگاه به سياست در ميان نمايندگان تأمين خواهد شد.

آيت الله غرويآيت‌الله غروي نيز گرچه در آن زمان فقط يك سال داشته است اما بعدها به يكي از بزرگترين نظريه‌پردازان مسلمان در اين زمينه مبدل گشت. شايد حكيم غروي در فروع نظريات خويش با علمائي همچون ميرزاي ناييني اختلافاتي جزئي داشته باشد ولي از لحاظ مبناي فكري در همين گروه قرار مي‌گيرد. آثار چاپ نشده ايشان در اين زمينه قطعا فراوان است كه نگارنده از محتواي آن بي‌اطلاع است ولي مبناي نظري وي را مي‌توان از كتب و سخنراني‌ها و سيره و فحواي كلام او نيز دريافت.

در كتاب «مباني حقوق در اسلام»، وي فصلي به «حقوق ملت و دولت» اختصاص داده است و معتقد است «از جمله حقوقي كه پيوسته در طول تاريخ دستخوش تضييع و ناديده انگاشتن بوده، خصوصا بين مسلمان‌ها و كشورهاي فقير، حقوق ملت است كه [مراعات آن] بر عهده دولت‌ها نهاده شده و حتي تدوين و تبيين قوانين هم نتوانسته است دولت‌ها را نسبت به ايفاء اين حقوق وادار نمايد» و با استناد به خطبه‌يي از اميرالمؤمنين(ع) حق دولت بر ملت و حق ملت بر دولت را بزرگترين حقي مي‌داند كه خداوند سبحان واجب گردانيد. بيشترين استناد او در اين فصل به شيوه حكومتداري در كلام و سيره علي(ع) است اما اشارات مستقيمي به آيات كتاب خدا، حديث و سيره پيامبر و سايرين و حتي كلماتي از حكماء نيز دارد. در اين فصل آيت‌الله غروي به شيوه‌يي كاملا دقيق، مستند و مستدل، اصول و فروع جامعه مردمسالار از ديدگاه اسلام را تبيين كرده است، مواردي چون تحقق آزادي در اسلام كه شامل آزادي عقيده يا انتخاب دين، آزادي در بيان و احقاق حق، آزادي انتخابات، آزادي قلم و بيان و غيره را از مصاديق آشكار امر به معروف و نهي از منكر مي‌داند. همچنين رابطه حاكم با مردم و حكومت عدل به خوبي تشريح شده است و نيز اصطلاحاتي چون امارت شايستگان، عدالت و مساوات و ظلم، پرهيز از خونريزي، لطف و محبت با ملت، رسيدگي به امور ملت، چگونگي انتخاب منشيان و دبيران دولت، صلح و آشتي با دشمن، شرايط رهبري، دروغ، امانت‌داري و بسياري ديگر از اين دست را با استناد به عهدنامه مالك اشتر به وضوح تشريح نموده است.

مجموعه كتب «خطبه‌ها و جمعه‌ها» نيز متن پياده شده سخنراني‌هاي ايشان در نمازهاي جمعه و بخش كوچكي از مكتوبات و سخنراني‌هاي علامه غروي است كه در دوازده دفتر به چاپ رسيده و در آن بخش ديگري از ديدگاه‌هاي حكيم غروي در اين زمينه را مشاهده مي‌نماييم. «قرآن، علي و مجلس شورا» يكي از دو سخنراني موجود در دفتر هفتم است كه در آن به تفصيل از بخشي از خصوصيات حكومت مردمي علي سخن به ميان آمده است. همچنين در دفتر هشتم «پيام علي به دولتمردان» را تشريح مي‌كند و در دفتر نهم نيز «علي، آزادي و عدالت اجتماعي» را با استناد به عهدنامه مالك اشتر تبيين مي‌نمايد.

به راستي كلام او بسيار نافذ و مبهوت‌كننده است. آنجا كه تيزبينانه مي‌گويد «خيلي از ماها همانيم كه بوديم، تربيت شده طاغوت! درست است كه مقابل طاغوت ايستاديم، ولي صفات طاغوتي را به شكل ديگر كه خودمان داشتيم، دور نينداختيم. منتظر بوديم كه توانايي پيدا كنيم و آن صفات طاغوتي را باز به كار ببريم! باز احتكار بكنيم، باز انحصار بكنيم، باز ظلم بكنيم، باز دروغ به همديگر بگوييم، باز خدعه و نيرنگ داشته باشيم. اين نشد! اگر اين طور باشد ما به نتيجه نمي‌توانيم برسيم» و مفهوم انقلاب حقيقي را بيان مي‌كند و يا اين كه مي‌گويد «طاغوت به اسم طاغوت نيست، شماها هم اگر آن روش را اتخاذ كنيد طاغوتيد»، خاصه اين‌كه اين سخنان عالمانه در فضايي چنان پراحساس بيان گشته كه انسان را به وجد مي‌آورد و در اين ايام كه سالگرد انقلاب بزرگ و تاريخي مشروطيت است انسان را عميقاً در انديشه معناي واقعي انقلاب و مشروطيت فرو مي‌برد.

گرچه در اين مقال كوشش گرديد تا كلياتي از تفكرات روشنفكرانه آيت‌الله غروي در دسترس قرار گيرد ولي اين امر به طور كامل جز با مطالعه دقيق منابع نامبرده و نيز كتاب‌ها و سخنراني‌هايي كه ممكن است در آينده در اين زمينه منتشر گردد محقق نخواهد شد.

+ نوشته شده در  88/05/19 ساعت 9:54  توسط مصطفا  | 


بسياري از رفتارهاي ناهنجار امروز مردم را مي‌توان با اشاره به يك اصل روانشناسي به نام "واكنش وارونه(1)" تفسير نمود. واكنش وارونه يكي از "مكانيسم‌هاي دفاعي(2)" است كه "زيگموند فرويد" روانكاو مشهور، بيش از هر روانشناس ديگري به آنها پرداخته است. فرويد براي فرايندهاي ناهشياري كه واقعيت را تحريف مي‌كنند تا آدمي را در برابر اضطراب محافظت كنند اصطلاح مكانيسم‌هاي دفاعي را به كار برد. اين شگردها تغييري در وضع عيني خطر نمي‌دهد بلكه فقط شيوه ادراك انديشه آدمي را درباره آن عوض مي‌كند. به اين ترتيب در همه مكانيسم‌هاي دفاعي عنصري از خودفريبي در كار است.

مردم گاه انگيزه معيني را با زياده‌روي در گرويدن به يك انگيزه متضاد از خودشان پنهان مي‌كنند. اين‌گونه واكنش‌ها را واكنش‌هاي وارونه ناميده‌اند. اين‌كه برخي افراد عليه فعاليت‌هايي مانند هرزه‌نگاري(3) مبارزه مي‌كنند، شايد خود ناشي از واكنشي وارونه باشد. يعني همان كسي كه طرفدار سانسور هرزه نگاري است مكن است خود شيفته چنين آثاري باشد. در چنين آدمي مبارزه با هرزه‌نگاري در واقع مبارزه‌اي است با شيفتگي خودش و اثبات "پاك و مبرا" بودنش براي ديگران.

اگر در بعضي مردم واكنش وارونه وجود دارد اين بذان معنا نيست كه انگيزه‌هاي ظاهري هيچ‌گونه اعتباري ندارند. چنين نيست كه همه مصلحان را تكانه‌هاي پنهان يا نا‌آشكار به عمل واداشته باشد. غالبا مي‌توان كساني را كه عليه تكانه‌هاي ناپذيرفتني خود مبارزه مي‌كنند از مصلحان علاقه‌مند به جامعه بازشناخت، چون گروه اول در مبارزاتشان راه افراط در پيش مي‌گيرند و گه‌گاه دچار لغزش‌هايي مي‌شوند كه انگيزه‌هاي حقيقي آنها را آشكار مي‌كند.

يك پژوهش تازه نشان داده كساني كه تكانه‌هاي جنسي خود را انكار يا واپس‌راني مي‌كنند، آنها را به ديگران فرافكني مي‌كنند. اين‌گونه مردم ديگران را بيش از انچه از رفتارشان برمي‌آيد شهوتران مي‌بينند (هالپرن(4) 1977)

همه ما رفتار نيروهاي به اصطلاح امر به معروف و نهي از منكر را با جوانان ديده‌ايم. جواناني كه همگي محصول آموزش و پرورش، صدا و سيما، سينما، كتاب‌ها، مجلات، روزنامه‌ها، سخنراني‌ها و تبليغات به شدت كنترل شده همين حكومت هستند و سال‌هاست به نام انقلاب فرهنگي كوچكترين مجراهاي تزريق فكري در جامعه به شدت كنترل مي‌شود. حال چگونه است كه علي‌رغم تمامي اين نظارت‌ها و تبليغات گسترده و مو از ماست كشيدن‌ها، مرباهاي اين سياسيت مستحق برخوردهاي خشن فيزيكي و غير فيزيكي مأموراني هستند كه جز چگونگي استفاده از اسلحه‌هاي سرد و گرم و مبارزه با مجرمان هيچ دوره فرهنگي را پشت سر نگذاشته‌اند! و اين‌ها همه در حالي است كه نياكان اين ملت آن غيورمردان و شيرزناني هستند كه سر به دار دادند و تن به ذلت ندادند. همان زنان عفيفي كه در استبداد رضاشاه علي‌رغم تمامي تبليغات ضدديني هرگز به زور اقتدارگرايان چادر از سر برنداشتند و مشقت‌ها را براي دوري از مذلت‌ها به جان خريدند. گرچه مي‌توان اين آسيب عظيم فرهنگي و اجتماعي را از ابعاد گوناگون مورد بحث قرار داد، ليكن نگاه روانشناختي به اين مبحث شايد در نوع خود جالب توجه باشد.

حكومتي كه خود را قيم مردم مي‌داند و علي‌رغم نص صريح قرآن و سنت الهي مي‌خواهد مردم را آن‌گونه كه خود مي‌پسندد مجبور و مكروه سازد در برابر كوچكترين طرز تفكر يا عملي به خود حق دخالت مي‌دهد كه پوشش جوان‌ها نيز نمونه‌اي از اين دست است. نگراني از وضعيت حاضر كه محصول همين سياست‌هاي تحميلي نيز هست امر پسنديده‌اي است، خاصه زماني كه آمار فساد جنسي، اعتياد و ساير رذيلت‌هاي اخلاقي نيز افزايش يافته است. اما آيا مي‌توان مستي را با نوشيدن باده بيشتر درمان كرد؟ اگر بتوان چنين كاري كرد آنگاه مي‌توان وضعيت حاصل از تحميل و اجبار و اكراه و سانسور را نيز با سياست‌هاي قيم‌مآبانه بيشتر چاره كرد.

نگاه عميق‌تر به وضع موجود واكنش وارونه مستتر در امور جاري را بيشتر نمايان خواهد كرد. جمله‌اي را كه در آن به افراط‌ و لغزش اشاره شد را به خاطر بياوريد. افراط مسئولين ارشاد(!) در امرشان چيز قابل انكاري نيست. مضافا اين‌كه حتما همه ما ماجراي آن مأمور نيروي انتظامي در حال ارتكاب فساد را به ياد داريم. همان مأموري كه به حكم مستقيم رييس وقت قوه قضاييه در خانه دستگير شد! يا آن روحاني تويسركاني كه به اسم محلل با زني كه بر او حرام بود در آميخت! نمونه‌هايي از اين دست كم نيست كه از ذكر ساير آنها مي‌پرهيزيم.

براي فهم ساده‌تر موضوع روان يك مأمور افراطي ارشاد را از نظر مي‌گذرانيم: انساني به اصطلاح مذهبي كه علاقه زيادي به بهشت رفتن و استفاده از نعمت‌هاي بهشتي دارد و در عين حال از جهنم و عذاب آن نيز به شدت هراسان است. اما مشكلي هست! او خود دچار تكانه‌ها و اميال جنسي است و به راحتي با ديدن يك تار مو تحريك مي‌شود! ناگزير براي داشتن بهانه براي رفتن به بهشت، غافل از اين‌كه بهشت را به بها مي‌دهند نه بهانه، اين تكانه‌ها را انكار كرده و در نتيجه ناخودآگاه به واكنش معكوس و فرافكني مي‌پردازد! لذا كافي است دختري جلوي او نفس بكشد "استغفرالله" مي‌گويد و نفس كشيدن را از گناه‌هاي كبيره براي دختر مي‌شمارد! اين فرد جامعه را سرشار از فساد اخلاقي دانسته و تكانه‌هاي جنسي را مرضي مي‌داند كه مثل خوره به جان همه جز خودش افتاده است. لذا به مبارزه افراطي با ديگران و نه مشخصا فساد جنسي مي‌پردازد!

یا حتی در مثالی ساده‌تر، زني كه خود شيفته آرايش و خودنمايي و عشوه‌گري است ولي در عين حال تظاهر به عفت، آن‌گونه كه خود مي‌پندارد، مي‌كند و در مقابل كوچكترين لغزش ديگران وحشيانه‌ترين واكنش‌ها را نشان مي‌دهد.

واكنش وارونه محدود به اين يك مورد خاص نيست. ما آن را بارها در شيطان صفتاني كه خدا خدا مي‌كنند، خرافه‌گراياني كه علي علي مي‌كنند، مفسداني كه شعار مبارزه با فساد مي‌دهند، كذاباني كه دروغ را تقبيح مي‌كنند و ذليل‌كنندگاني كه ديگران را به ذليل كردن ملت محكوم مي‌كنند ديده‌ايم.

در پايان به خوانندگان گرامي پيشنهاد مي‌كنم چند روزي در رفتار خود و ديگران به دنبال چنين پديده‌اي بگردند تا به استتار اين آسيب در ميان مردم بيش از آنچه كه اين‌جانب عرض نمودم پي ببرند.

 

1)reaction formation

2)defense mechanisms

3)pornography

4)Halpern

*جملاتي كه با فونت ايتاليك مي‌باشد عينا از رفرنس معتبر روانشاسي نگاشته شده است.   

+ نوشته شده در  88/05/09 ساعت 11:13  توسط مصطفا  | 


چند وقت پيش كه يكي از اسلام ستيزان مشهور كه در ماهواره نيز برنامه داشت، از دنيا رفت موضوعي مرا به فكر وا داشت. اصولا چرا چنين افرادي با اسلام كه حداقل من يقين دارم كامل‌ترين دين است ستيز مي‌كنند؟ راز اين كار از دو چيز خارج نيست: 1)اين اشخاص عامل دشمن بوده و به فرمان دشمنان اسلام كه غالبا يهودي و صهيونيستند بر ضد اسلام تبليغ مي‌كنند. 2)همان گونه كه خود گفته‌اند به خاطر احكام خرافي اسلام و عمل نابخردانه مسلمانان از اسلام زده شده‌اند. حتي اگر فرض كنيم مورد اول صحيح باشد چنين دشمني با اسلام بدون وجود مورد دوم هرگز امكان‌پذير نخواهد بود. "چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است؟" اگر عمل مسلمانان چنان باشد كه زبان‌زد خاص و عام بوده وهر جايي پا نهند آبادي و آزادي ارمغان آورند آيا كسي خواهد توانست بدين سادگي با اسلام دشمني كرده و مخاطبان خويش را نيز تحت تأثير قرار دهد؟ "و كذلك جعلناكم امتا وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا، و اين‌گونه شما را امتي ميانه‌رو و معتدل و درستكار قرار داديم تا الگوي همه مردم باشيد در حالي كه پيامبر نيز الگوي شماست". آيا مي‌توان چنين امتي را سياه‌نمايي كرد؟ حال بايد به وقايعي كه ما را به اينجا كشيده بيشتر توجه كنيم.

مع‌الاسف دين بازيچه دست ما شده است حال آن‌كه "انه لقول فصل و ما هو بالهزل، قرآن سخن حق است و شوخي و بازيچه نيست". زبان حال پيامبر ما نه فقط يك جا و در يك آيه، كه در همه تاريخ اين بوده است: "رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا، پروردگار من همانا قوم من اين قرآن را به دور افكندند". مگر مي‌شود ملتي كه در هر خانه چندين قرآن دارند و مساجدشان پر از قرآن است و در هر حال قرآن بر سر مي‌گذارند و از زير قرآن رد مي‌شوند و لاي صفحاتش براي تبرك پول و ... مي‌گذارند قرآن را مهجور و دورافكنده سازند؟ پس اين چه سخن ناصحيحي است كه پيامبر بر زبان رانده؟ نه! اين طور نيست! اگر قرآن و آموزه‌هاي قرآني كه كتاب تمام عيار هدايت و اخلاق است در ذره ذره كردار و رفتار ما متبلور نگردد اين مي‌شود معناي واقعي دورافكندن قرآن.

اصولا ما همه سخنران و مفسر قرآنيم! سر از تخم كه در مي‌آوريم چند كلمه كه از اين طرف و آن طرف ياد مي‌گيريم طوطي‌وار تكرارش مي‌كنيم. خيلي خوب ديگران را به خوبي‌ها فرامي‌خوانيم اما در عمل كوچكترين عنايتي به صحبت‌هاي خودمان نيز نداريم! احترام به قرآن و دين محدود به قرآن خواندن و قرآن گوش دادن و جلسه قرآن رفتن و ... نيست. اگر در حضور قرآن به‌به و چه‌چه گفتيم ولي در عرصه عمل آن را فراموش كرديم بنا به نص صريح قرآن نفاق ورزيده‌ايم و مگر بدتر از نفاق هم مي‌شود؟

جالب اينجاست كه ما به خاطر كارهاي دينيمان بر خدا بسيار منت مي‌نهيم! در آيه 17 سوره حجرات مي‌فرمايد "يمنون عليك ان اسلموا قل لاتمنوا علي اسلامكم بل الله يمن عليكم ان هداكم للايمان ان كنتم صادقين، بر تو منت مي‌نهند كه اسلام آورده‌اند، بگو منت اسلام خويش بر من منهيد، بلكه اگر صداقت داريد خدا بر شما منت مي‌نهد كه شما را به سوي ايمان هدايت نمود". اگر با اين نگاه به اعمال خويش نگاه كرديم شايد قدري از خودبزرگ‌بيني ما كاسته شود! اگر كار خوبي انجام ندهيم كه خود به سبب كرده خويش متضرر خواهيم شد، و اگر عمل خيري از ما سر زند هرگز حق منت گذاردن بر پيامبر يا خدا را نداريم، بلكه اين خداست كه بر سر ما منت دارد كه ما را هدايت كرده و اگر هدايت او نبود چه بسا همچون چهارپايان زندگي مي‌كرديم، بلكه بدتر! گرچه هميشه در طول تاريخ دين ابزاري براي زورگويي مستكبران شده است اما نبايد از نقش بي‌بديل هدايت الهي در سير اخلاق انساني غافل ماند كه فهم گوشه‌اي از اين امر نيازمند تحقيق‌هاي مفصلي است.

اصولا ادبيات قرآن نيز بر محور عملگرايي مي‌چرخد. تعداد آيات در اين باب بسيار است و "ليس للانسان الا ما سعي" روح مستتر در همه آيات قرآني است. هر جا در قرآن سخني از ايمان هست بلافاصله عمل صالح نيز در پيش آمده است.

حتي در ادبيات ما نيز در رد مرجئه‌مآبي سخن‌ها و حكايات فراواني آمده است. "دو صد گفته چون نيم كر‌دار نيست" و "به عمل كار برآيد به سخن‌داني نيست" و "عالم بي‌عمل چون زنبور بي‌عسل است" را همه ما خوب مي‌دانيم.

اما حال راه حل اين معضل چيست؟ اگر كسي بخواهد عامل واقعي به دين الهي باشد بايد مراتبي را بدون نقص طي كند: 1)فهم دقيق دين حقيقي و خالص 2)ايمان به آنچه با عقل خويش فهميده است 3)عمل به آنچه بدان ايمان آورده است.

پس ما بايد ابتدا دين خود را از خرافه‌ها پاك كنيم و به اصطلاح آن را كوچك كنيم تا بزرگ شود. آن‌گاه كه دين واقعي را كه همانا قرآن و سنت قطعي پيامبر است بازشناختيم بي‌شك به آن ايمان مي‌آوريم و اگر ايمانمان ايمان واقعي و از سر فهم باشد قطعا بدان عمل خواهيم كرد. حكما اشاره ظريفي به اين مسئله داشته‌اند. به عنوان مثال در مقدمه كتاب مباني حقوق تأليف مرحوم علامه غروي مراحل وصول به مدينه فاضله اين گونه بيان شده است:

1)تهذيب نفس: كه شامل سه مرحله است. تخليه يعني خالي كردن خود از صفات رذيله، تحليه يعني ايجاد صفات حسنه در خود و تجليه يعني به تجلي درآوردن اين صفات كريمه در عمل و كردار خود.

2)تدبير منزل: يعني تدبير امور آنجايي كه در آن با خانواده و نزديكان خويش زندگي مي‌كنيم. انسان پس از خود به سراغ خانواده و نزديكان خود خواهد رفت تا آنها را نيز از راه صحيح و با عنايت به مراتب نامبرده متخلق به اخلاق انساني گرداند.

3)سياست مدن: كسي كه خود و سپس منزل خود را تدبير و متخلق به اخلاق انساني گردانيد همزمان با عنايت و نگاهباني از دو مورد فوق به احوال كشور خود خواهد رسيد و امور كشور خويش را كه شامل انسان‌هايي است كه اخلاق نيكو دارند بهبود خواهد بخشيد.

حال نگاهي كوتاه به تاريخ معاصر بيندازيم. سيد جمال‌الدين اسدآبادي و ميرزاي شيرازي را خوب مي‌شناسيد. هر دو از فقهاي زمان و هم‌درس بوده‌اند. ولي يكي كه سيد جمال بود به تلاش پرداخت، سفر كرد، سخنراني كرد، بسياري زبان‌ها را آموخت، بسياري چيزها را تجربه كرد و در نهايت پنج درد را كه هرگز در كنج حوزه و با مطالعه كتب اين‌چنين جامع و مانع به آن پي نمي‌برد در بلاد اسلامي شناسايي كرد. 1)استبداد حاكميت 2)عقب ماندن مسلمانان از علم و تمدن 3)نفوذ عقايد خرافي به انديشه مسلمانان و دور ماندن از اسلام حقيقي 4)جدايي و تفرقه بين مسلمانان با عناوين مذهبي و غيرمذهبي 5)نفوذ استعمار غربي. آيا شناسايي اين امراض جز در عرصه عمل براي سيدجمال ممكن بود؟ حال همين سيد جمال بود كه با فقهاي زمان از جمله ميرزاي شيراي نامه نگاري نمود و آنها را از فساد زمانه آگاه ساخت تا فتواي تحريم استعمال توتون و تنباكو صادر گردد. به راستي اگر چنين نمي‌شد آيا قيام تنباكويي بود و آيا در پي آن روشنگري‌ها و مبارزات و مشروطه‌خواهي‌هايي بود و مشروطه‌اي بود و آشنايي ملت با مردم‌سالاري بود؟

و در پايان كلامي از امام علي(ع) در كلمات قصار نهج‌البلاغه: "لانسبن الاسلام نسبتا لم ينسبها احد قبلي الاسلام هو التسليم و التسليم هو اليقين و اليقين هو التصديق و التصديق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل" اميرالمؤمنيني كه هيچ كس اسلام را همچون او نشناخت مي‌گويد اسلام واقعي همانا تسليم است و تسليم واقعي همانا يقين است و يقين واقعي همانا تصديق است و تصديق واقعي همانا اقرار است و اقرار واقعي همانا اداء است و اداء واقعي همانا عمل است. ببينيد چگونه اسلام حقيقي در نهايت به عمل منتهي مي‌گردد.

+ نوشته شده در  88/05/01 ساعت 19:12  توسط مصطفا  |