تبليغاتX
زفير صرير

زفير صرير

فریادی كه از قلم برمي‌خيزد

سلام بر تو ای محمد. آری فقط تو ای محمد، که گر چه والایی ولی نه حضرت آقایی، و گر چه نشانه خدایی ولی نه آیت اللهی، و گر چه سبب اسلامی ولی نه حجت الاسلامی، و گرچه محمد امینی ولی نه ولی امر مسلمینی!

سلام بر تو که فقط بنده خدایی و راهنمایی و چنان در جوار مردم می نشینی که فرقی نمی نهندت و چنان با ایشان می روی که نمی شناسندت!

سلام بر تو که صاحب خلق عظیمی و سلام بر تو که قلب لطیفی و حنیف و نقطه گرایشی و گشایش.

 بگذار یگانه رهبر مسلمین را فقط با نام کوچک صدا کنم، که دلم سخت دلتنگ آزادی و عدالت و امنیت و صلح و رأفت است.

محمد، یادت هست که در خواب بوزینگان را بر منبرت دیدی؟

یادت هست از مهجوری قرآن رنجیدی؟

یادت هست عقبگرد مسلمین پس از عروجت را چشیدی؟

.

.

.

بابای خوبم. گونه هایت خیس است. بگذار من هم دمی در آغوشت بگریم...

نوشته شده در 90/11/02ساعت 17:25 توسط مصطفا| |

شکم هایمان از حرام پر شده است،

هیچ نمی فهمیم حسین جان!

نوشته شده در 90/09/15ساعت 23:42 توسط مصطفا| |

خشکیده وجودمان، خدایا آب، آب حیات...

گاهی در گوشه تنهایی با خود فکر می کنم ما (یعنی برآیند جمعی ما) چه قدر بدیم! چه قدر قدر ناشناسیم! چه قدر مغروریم! چه قدر عجولیم! چه قدر پر ادعاییم!

قدر ناشناسیم

گاهی به راه طی شده می اندیشم. راهی که در آن خون بر دل فردای میهن افکندیم. از راه شوسه آبادی مان چه انتظارها که نداشتیم! و این ایده آل گرایی به مسیر سنگلاخمان انداخت.

مغروریم

حرف هیچ کس را گوش نکردیم. یک سره به قاضی رفتیم و راضی برگشتیم. چقدر یاد ابروهای گره کرده و رگ های ورم کرده مان آزارم می دهد. تعجب می کنم چگونه این قدر بالا نشستیم، ولی ادعای خدایی نکردیم!؟

عجولیم

طفل کوچکمان را گردن نگرفته راه انداختیم، راه نیفتاده دواندیم... خلاصه بگویم با دست خود به زمین کوبیدیم. یادمان رفته بود سنت عالم سنت تکامل و تدریج است، و برای سنت خدا هیچ تغییری نیست.

پرادعاییم

هنوز هم که هنوز است انگار سرمان به سنگ نخورده. ادعایمان گوش فلک را کر کرده. گمان می کنیم تجربیات پیشین، ما را به فرشته ای مصون از خطا مبدل کرده، غافل از این که باز شیطان وجودمان ما را به چرخه معیوب گذشته انداخته است.

بدیم

حال بهتر می فهمم که چرا بدیم. بدیم چون به هر صفت بدی که می اندیشم در وجودمان می یابم. چه قدر تلخ است، کرده ی این عقل شیرینمان!

راستی این روزها در گوشه تنهایی خود به یک چیز دیگر هم می اندیشم. کاش بی خیال نفت و سفره و عدالت و مهر می شدیم. انگار شکم گرسنگان از جیب مرفهین بی درد بزرگتر است! انگار پر کردن انبان قَیِّمان پابرهنگان و بیچارگان سه هزار میلیارد تومان هایی خرج دارد. خدا وکیلی هیچ وقت به این فکر نکردیم که پر کردن جیب پر پول بیشتر خرج دارد یا شکم خالی!!!

پی نوشت 1: تازه جمله آخر به فرض این است که داد و بیداد آن روزمان درست بوده باشد. دیگر اگر روشن شد که همانم غلط بوده، تراب بر سرمان باد.

پی نوشت 2: به پنج نفر از کسانی که بگویند کل مبلغ مصرف شده تا کنون، برای پر کردن انبان بخشی از قیمان گرسنگان چه قدر است، و یا با سه هزار میلیارد تومان چه کارهایی می توان کرد، و یا این که چند هزار شغل، چند هزار خانه و چند درصد افزایش صادرات می توان داشت، و یا این که می توان چند صد بار تونل توحید را پر کرد، و یا این که با این پول به هر ایرانی چند هزار تومان می رسد، و یا راحت تر این که چند صفر دارد، به قید قرعه جوایز نفیسی از قرار زیر اهدا خواهد شد:

نفر اول: یک دستگاه منزل ناقابل 3 میلیارد تومانی، در کشور ملعون کانادا (خوبیش اینه که خورده و برده و آماده بهره برداریه)

نفر دوم: ریاست یکی از بانک های دولتی یا (شبه) خصوصی

نفر سوم: یک فقره وزارت نفت و انرژی و این چیزا، حتی اگر علاقه ای به کار سیاسی نداشته باشید (آقا تو رو خدا قبول کن)

نفر چهارم: ...49/9999999999% از سهام مخابرات

نفر پنجم: آقا بیخیال وزارت، یه معاونت یا مشاورت جدید تأسیس می کنیم حالشو ببری

نفر ششم: 8 سال سفر مجانی به نشست عمومی سازمان ملل به اتفاق بابا و مامان و بچه و دادا و آجی و عمو و دایی و خاله و عمه و فامیل های وابسته (شرمندم دیگه نفر ششم به قید قرعه نیست، خودمون انتخاب می کنیم)

برای یافتن پاسخ سوالات فوق به لینک های زیر مراجعه فرمایید:

مرگ بر آمریکا

مرگ بر اسرائیل

مرگ بر انگلیس

مرگ بر منافق

نخبگان بی بصیرتم مواظب خودشون باشنا!

نوشته شده در 90/07/13ساعت 20:3 توسط مصطفا| |

مهران مدیری و امیر مهدی ژوله در جشن 40چراغ

سریال "قهوه تلخ" را که دیده اید. آن چند قسمتی که لطفعلی خان زند به دیدار تهرانی ها می آید حال و هوای دیگری دارد. انگار لطفعلی خان به واقع از دل تاریخ بیرون آمده و با والیان تهران سخن می گوید! به قول همسر جهانگیرخان "لعبت جان همه اینها را یادداشت کن، باید سرلوحه زندگیمان کنیم".

-         این ملک بیش از شعر به شعور محتاج است و بیش از شاعر به حکیم. (در جواب مدیحه سرایی های لعبت، شاعر دربار)

-         بیچاره هنر، قرار بود التیام جان باشد، زخم روح شد. (در جواب خوش رقصی های دامبول، مداح دربار)

-         چشمی را که به دنبال زر باشد می توان بست. شما دل در گرو زر دارید. جهل و خرافات بُرنده تر است از تیغ و شمشیر. تیغ و شمشیر جسم را می تراشد، جهل و خرافات روح را می خورد. (در جواب سوال داموس، مسئول خزانه دربار)

-         دروغ زمین خدا را خشک و آسمان خدا را تیره می کند. (خطاب به مستشار)

-         ما باید گریه کنیم به حال این ملک. ما که از همه چیز و همه کس دل بریدیم. شما هم به هیچ کس دل نبندید. بترسید از مالی که به زور ستانده شود. بترسید از خونی که به ناحق ریخته شود. بترسید از آهی که از ته دل کشیده شود. خداوند این سرزمین را از ظلم و ستم و جهل و فریب کاری و خرافات محفوظ بدارد. (خطاب به همه درباریان)

راستی قسمت های 68 و 69 این قهوه، تلخ تر است، به تلخی تریاک، به تلخی ناامیدی یک نسل ز اصلاح! تیم مهران مدیری خوب می داند کی باید در طنز، مخاطب را بگریاند. بی دلیل نیست که دانشگاه لیبرتی آمریکا (American Liberty University) مدرک دکترای افتخاری خود را در سال 2011 به مهران مدیری اهدا نموده است.

نوشته شده در 90/07/01ساعت 11:22 توسط مصطفا| |

حسن نراقی«این دود سیه فام که از بام وطن خاست، از ماست که بر ماست...»

کتاب جامعه شناسی خودمانی، بدون شک یکی از محبوب ترین و معروف ترین کتاب های خوب در حوزه جامعه شناسی، به خصوص در میان قشر متوسط جامعه و نوجوانان و جوانان هم سن و سال ماست، که بارها و بارها تجدید چاپ شده است. خواننده در این کتاب نوشته ای را از حسن نراقی، نویسنده کتاب، نمی خواند، بلکه این نراقی است که از میان صفحات کتاب با او سخن می گوید! به گونه ای که چند روزی که به دنبال پاسخ سؤال «چرا درمانده ایم؟» مهمان این کتاب بودم، انگار پای زبان سال ها تجربه مردی فرهیخته نشسته بودم. خبری از خستگی و گیر و گور نبود و مهمانی با سرعت به شام (سخن) آخر رسید:

«گفتم قبلاً به این نتیجه رسیده بودم که نخست بدون رودربایستی با خودمان واقعیات خودمان را حداقل برای خودمان روشن کنیم، و به روی خودمان بیاوریم، این را در این نوشته، با بضاعت محدودم، و به قول مهندسین به صورت یک اتود ساده روی کاغذ آورده ام، دیگران هم همین را از زوایای ریزتری بررسی کنند تا اول بدانیم چگونه هستیم، بعد برگردیم ببینیم چرا این شدیم؟ و در مرحله سوم با تصمیم قاطع و آگاهانه به تدریج به دنبال اصلاحش برویم! ولی اگر مشکلات رفتاری مان را حتی از خودمان هم کتمان کنیم به هیچ وجه حتی اگر در مرحله دوم هم راه به جایی ببریم در مرحله سوم متوقف خواهیم ماند، نه مشروطه دردمان را دوا خواهد کرد نه دیکتاتور، نه رهبر ملی، نه رهبر مذهبی، و نه جمهوری، نه انگلیس، نه روسیه، نه آلمان و آمریکا و نه حتی تعویض رژیم ها. درد ما از خودمان است و لاجرم درمانش هم در خود ما.»

متأسفانه به دلیلی که نمی دانم، کتاب دیگر چاپ نمی شود! اما بگذارید فقط سرفصل های آن را برایتان بنویسم، شاید تسکینی باشد بر درد چاپ نشدنش، شاید هم برعکس، نمکی باشد بر زخم ریش این روزهای بسیاری از مردم این سرزمین.

با تاریخ بیگانه ایم،

حقیقت گریزی و پنهان کاری ما،

ظاهرسازی ما،

قهرمان پروری و استبداد زدگی ما،

خودمحوری و برتری جویی ما،

بی برنامگی ما،

ریاکاری و فرصت طلبی ما،

احساساتی بودن و شعارزدگی ما،

ایرانیان و توهم دائمی توطئه،

مسئولیت ناپذیری ما،

قانون گریزی و میل به تجاوز ما،

توقع و نارضایی دائمی ما،

حسادت و حسدورزی ما،

صداقت ما،

همه چیز دانی ما،

و نمونه هایی دیگر از خلقیات ما.

گرچه کتاب، کتاب جذابی است، ولی مثل هر کتاب دیگری عیب هایی هم دارد.

اول، نراقی در این کتاب به قول خودش یک اتود ساده روی کاغذ آورده است. جامعه شناسی خودمانی اول راهی خطیر و طولانی است. باید با این رویکرد انتقادی تک تک ابعاد جامعه شناسی ایرانیان را مورد بررسی دقیق قرار داد و راه حل هایی برگزید. گرچه کتاب هایی چون سازگاری ایرانی از مرحوم مهندس مهدی بازرگان، دار المجانین و خلقیات ما ایرانیان از مرحوم جمالزاده، نجات از دکتر علی محمد ایزدی، جامعه شناسی نخبه کشی از علی رضا قلی ، ما چگونه ما شدیم از دکتر صادق زیباکلام و ... به شکل بسیط تری به این موضوع پرداخته اند و در این کتاب نیز به آنها اشاراتی شده است.

دوم، درماندگی ایرانیان پیش فرض حتمی این کتاب است. شاید عده ای که نانشان در روغن است، همه چیزشان آرام است و مشکلی حس نمی کنند، خیلی نتوانند با این موضوع رابطه برقرار کنند. (البته ایشان با خیلی موضوعات دیگر هم نمی توانند رابطه برقرار کنند!) این کتاب همان قدر که در پی بیدار کردن وجدان هاست، نیازمند وجدان های بیدار است.

سوم، منبع شاهد نویسنده در خیلی مواقع روزنامه ها و بحث های مختص آن روزهاست که شاید محلی از اعراب برای آنها در این زمان وجود نداشته باشد. چنین کتاب هایی به سرعت مشمول گذر زمان خواهند شد.

چهارم، در مواردی احساس می شود نویسنده یک جانبه به قاضی رفته و آرای مختلف را به تضارب و استدلال و استنتاج نکشیده است. گرچه از سیاق کتاب که در ابتدا به آن اشاره شد هم انتظار چنین رویه ای نمی رود، چرا که صرفا یک اتود ساده است (برای بار سوم!) و محلی برای این کار در آن نیست.

کتاب های چکیده تاریخ ایران و پی نکته ها... نیز توسط همین نویسنده تألیف شده که آنها نیز کتاب های مفیدی است با جامعه هدفی به نسبت مشابه کتاب جامعه شناسی خودمانی.

نوشته شده در 90/06/26ساعت 21:56 توسط مصطفا| |

کارل گوستاو یونگ"یونگ، در دستگاه روانشناسی خود، که مبتنی بر پژوهش تجربی است، می کوشد که پدیده های گوناگونی را که به انسان مربوطند –و از جمله دین را- بر بنیاد شیوه های علمی بررسی کند و از توسل به هرگونه ملاحظات فوق طبیعی یا فلسفی بپرهیزد. او، در تبیین مفهوم ها و اعمال دینی، پای فعالیت خلاق ضمیر ناخودآگاه را به میان می آورد و در عین حال دین را محصول حالت مراقبه و تذکر و توجه دقیق به بعضی عوامل مؤثری می داند که انسان عنوان "قدرت قاهر" را به آنها اطلاق می کند."

این توضیحاتی است که فؤاد روحانی، مترجم کتاب روان شناسی و دین، اثر دکتر کارل گوستاو یونگ، بر پشت جلد آن نوشته است.

دکتر یونگ (1875 تا 1961 میلادی)، روان شناس و پزشک و فیلسوف سوئیسی، در سال 1937 طی سه سخنرانی در دانشگاه ییل (Yale) آمریکا که جولانگاه فکرهای بکر است، تحقیقاتی را ارائه کرد که زیربنای کتاب روان شناسی و دین او شد. علاقه یونگ به علم روانشناسی، به ویژه هنگام مواجهه او با فروید در سال 1907، شدت یافت. اما دیری نپایید که میان عقاید وی (مکتب زوریخ) و فروید (مکتب وین) اختلافی عمده پیدا شد، خاصه در مورد محرک و انگیزه رفتار انسان (لیبیدو) که فروید آن را به تمایلات جنسی ربط می داد ولی یونگ وسعت بسیار بیشتری برای آن قائل بود و آن را با نیروی حیاتی منطبق می کرد.

یونگ بر خلاف بسیاری از روان شناسان به تقدیرهای ناخواسته بیرونی اعتقادی ندارد و می گوید "انسان همیشه مایل است که تقصیر را به گردن اوضاع و احوال خارجی بیندازد ولی هیچ چیز در ما نمی تواند بروز کند مگر آن که قبلا جزئی از وجود ما بوده باشد."

یونگ به توجه ویژه روان شناسی به دین، اهمیت زیادی می دهد. در این کتاب نیز که گوشه ای از اعتقادات اوست به بررسی چند بیمار روانی می پردازد که در عین دین گریزی، نیاز و گرایش ناخودآگاه فطری به دین دارند.

تأکید و تمرکز اصلی یونگ در این کتاب پدیده شناسی خواب در مقابل روان شناسی خواب است. وی در این پدیده شناسی تا آنجا پیش می رود که همه اعضای حاضر در یک خواب را متأثر از درونیات خود شخص می داند. آنیما اقلیت ژن های مؤنث در بدن مرد و آنیموس اقلیت ژن های مذکر در بدن زن است که در حالات روانی شخص، نقش پنهانی بازی می کند. یونگ با بررسی دقیق و موشکافانه 400 خواب یکی از بیماران خود در می یابد که "استعدادهای فکری خودآگاه مریض قادر به برانگیختن پدیده های مذهبی نیستند" بلکه این ناخودآگاه فرد است که در جست و جوی یک قدرت قاهر و نیازمند تمایلات مذهبی است. او تا آنجا پیش می رود که ارزش یک نظریه علمی دقیق را از یک اعتقاد مذهبی در روان شناسی کمتر می داند! یونگ حتی اعتقادات اجتماعی و سفت و سخت کاتولیک ها را به دلایل روان شناسی برتر از اعتقادات متفرق پروتستان ها می داند، گرچه در عین حال معتقد است که مذهب پروتستان، فرصتی برای هشیار شدن عمیق وجدان انسان است.

یونگ علاوه بر بررسی جنبه های مختلف دینی، در فصل سوم کتاب به تاریخ و اساطیر قدیمی نیز پرداخته است و تلاش کرده از میان آنها هم دلایلی برای اثبت مدعای خود بیاورد.

اما علی رغم بررسی دقیق پدیده شناسانه و تجربی یونگ، گاهی خواننده حس می کند نسخه ای که یونگ می پیچد علاج همه دردها نیست. وی دین را به عنوان یک واژه کلی در نظر گرفته، حال آنکه دین های مختلف با یکدیگر تفاوت های زیادی دارند. همچنین یونگ تنها جنبه های محدودی از اثرات دین را بررسی کرده و از اعتقادات و اعمال دینی مختلف در دین های متفاوت غافل مانده است. به علت موشکافی دقیق یونگ، کتاب می تواند موجب خستگی برخی خوانندگان کم حوصله شود. ترجمه کتاب هم می توانست بهتر از این باشد.

نوشته شده در 90/06/17ساعت 12:9 توسط مصطفا| |

«يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى‏شان / كسانى كه در آسمانها و زمينند از او تقاضا دارند، و او هر روز به كار‏ مشغول است» (29 الرحمن)

شب قدر نه به تقویم تاریخ، که به تقویم دل است. اگر "احسن تقویم" باشی قدر خویش را خواهی یافت، خواه امشب و خواه شب های دگر.

خدا همیشه سمیع است، همیشه علیم است، همیشه خبیر است، همیشه مجیب است، همیشه ... همه اسماء خداوندی همیشگی است، و تنها اوست که همیشه باقی است. درگاه محبوب همیشه به روی بندگان باز است.

بگذار یک بار برای همیشه، شب قدر را تنها از دریچه بی آلایش قرآن بنگریم.

قرآن در شب قدر نازل شد. آیا این گونه که می گوید، شب قدر، واقعه ای در گذشته است؟ نه! باران هدایت الهی همواره در حال باریدن است. اگر زمین وجود خویش را در معرض انزال آن قرار دهی، قدر خویش را یافته ای. آن وقت می فهمی معنای "انا انزلناه فی لیله القدر" چیست.

با این همه، تو چه می دانی شب قدر چیست؟

آن شبی که از هزار ماه بهتر است، آن شبی که ارزشش به اندازه کل عمر توست، آن شبی که قدر دانستنش توفیق دارد به یک عمر قدرناشناسی!

و باز هم نزول، و باز هم بارش باران.

آری، هر شبی که تا صبح و طلوع نور سلام و سلامت باشد، هر شبی که تو را به مطلع فجر برساند، هر شبی که رو به روشنی، تو را در آغوش سلم خود بگیرد. شب قدر است.

اگر امشب زار زار گریه کنی، حال آنکه حالت با قالت یکی نباشد، به قدر دست نیافته ای. گرچه اگر قرار باشد یک شب و برای یک بار آن اتفاق بیفتد، آن در ماهی خواهد بود که بر روی تمام خواسته هایت پا گذاشته ای. "و جعلت فیه لیله القدر"

خوشا آنان که تا فجر نور، همواره در سلام شب قدرند.

نوشته شده در 90/05/30ساعت 10:32 توسط مصطفا| |

در این اندک روزهای تعطیلی تابستان، فرصتی دست داد تا چند کتاب از کتابخانه دست نخورده ام که غالب آن هدیه دوستان عزیز است را بخوانم. اولین آنها رمان 1984، اثر جورج اورول (George Orwell) بود. شهرت جورج اورول به علت شاهکار بنامش، رمان قلعه حیوانات (Animal Farm) است. رمانی که شاید شرح آن را بسیاری از شما شنیده یا خوانده اید.

اما 1984 در فضای انسانی و واقعی تری تصویر شده است. تصویری از دنیایی خشن که استبداد، استعمار و خاصه استحمار از ارکان آن است. دنیایی متشکل از سه قدرت توتالیتر و تمامیت خواه اوراسیا، ایستاسیا و اوشنیا که شخص اول داستان در سومی زندگی می کند و گرچه هر سه با هم در حال جنگند ولی در اصل ضامن بقای یکدیگرند!

حکومت آنجا همانند سایر حکومت ها، دارای مراتب و نهادهای خاصی است. شاکله اصلی حکومت برآمده از حزبی است که خود را حاکم بر سرنوشت اقشار دیگر جامعه می داند. برادر بزرگ، بالاترین رکن حکومت است که نماد همه خوبی ها است. در مقابل آن دشمنی به ظاهر فرضی به نام گلدشتاین قرار دارد که وجود آن و نیز جنگ با قدرت های دیگر بهانه ای برای تمامیت خواهی حزب شده است. تصاویر عظیم برادر بزرگ در گوشه کنار شهر آویخته شده و زیر آن جمله ای با مفهوم، نوشته شده است: برادر بزرگ مراقب توست (BIG BROTHER is watching you)

حزب به طرز دردآوری با دست اندازی به واژه های متضاد، واقعیت مسائل مختلف را قلب می کند. مثلا وزارت حقیقت مسؤول جمع آوری و ارائه آمار کذب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی است، وزارت صلح به امور جنگ می پردازد، وزارت عشق برقراری قانون و نظم، آن هم به روش خاص خود(!) را برعهده دارد و وزارت فراوانی مسئول اقتصادی است که رکود، پیکر آن را تهی کرده است.

سه شعار حزب که آن را بر در و دیوار ساختمان های دولتی نوشته اند، از قرار زیر است:

جنگ، صلح است،

آزادی، بردگی است،

نادانی، توانایی است.

تمامیت خواهی حزب تا آنجا پیش می رود که نه تنها بر حال و آینده مردم، بلکه بر گذشته ایشان نیز تسلط می یابد و علاوه و بر فعل و کلام، عنان فکر آنها را نیز به دست می گیرد.

مطالعه این رمان جذاب را به همه دوستان علاقه مند توصیه می کنم. اما باید از چند چیز بپرهیزید:

 اولا فضای تصویر شده در متن را با محیط اطراف خود شبیه سازی نکنید. چرا که رمان، شرحی از دنیایی است که تماما و صد درصد آغشته به ظلم و استبداد است.

ثانیا با وجود این که اطراف ما برای برخی پر از اتفاقات ناامید کننده است، خواننده باید روح خود را از فضای افسرده داستان رها کرده و امید و همت را در دل خود، هنرمندانه زنده نگه دارد.

این کتاب توسط دو نفر به نام های حمیدرضا بلوچ و صالح حسینی به فارسی ترجمه شده که به عقیده من زبان اولی روان تر و گیراتر است.

نوشته شده در 90/05/25ساعت 14:8 توسط مصطفا| |

به نظر من هر جا که آدم ها با هم یکرنگ و یکرو و متحد باشن بهشته، حتی اگه توی جهنم باشه و هر جا با هم دورو و چنددسته باشن جهنمه، حتی اگه توی بهشت باشه!

اوایل ورودم به دانشگاه اصفهان بود. من ترم 3 بودم و مجبور بودم با ترم 5ی ها (بچه های مهر 85) درس تغذیه را بگیرم. اولش از بابت این که با بزرگ تر از خودم توی یک کلاس هستم و قراره احتمالا از ضعفای کلاس باشم خیلی خوشحال نبودم. اما قدری که گذشت نظرم برگشت. بچه های خوب و متشخص مهر 85 صفای خاصی دارن. اوج این صفا و وفا را روز امتحان پایان ترم دیدم.

ماجرا این بود که بچه های دندونپزشکی که چند روز قبلش امتحان تغذیه داشتند، یک برگه از سوالات رو از بینش کنده بودند و به دست بچه های مهر 85 رسونده بودند! صبح که وارد جلسه امتحان شدم نماینده شون اومد و از من کلی عذرخواهی کرد و گفت: ببخشید شماره و ایمیلی ازت نداشتم، این برگه را بگیر بخون، همین جوابایی که توش زده درسته!

من هم تو همون 5 دقیقه یک نگاه اجمالی انداختم. امتحانو دادیم و از قضا خیلی از سوالا تکراری بود. بعد از امتحان مجددا نماینده و البته جمعی دیگه از بچه ها از من کلی عذرخواهی کردند و پرسیدند: تونستی قبل از امتحان همه سوالا را بخونی؟ اونایی که تو امتحان بود و درست زدی؟

البته جواب من مثبت بود و صد البته حسابی تو کف مرام بچه ها بودم. این خاطره همیشه تو ذهن من موند. البته بچه های ورودی خودمون هم همین طورند. به خاطر یادگیری بقیه هر کسی جزوه ای که می نویسه را به بهترین شکل ممکن می نویسه. بچه ها اسلاید و فیلم آموزشی درست می کنند. اگه نمونه سوالی داشته باشند به هم می دن (ولو این که کیفیت سوالای بعضی از بعضی دیگه بهتر باشه!).

"انسان بنده ی احسان است". یکرنگی نعمت بزرگیه که صاحبانش نباید اجازه بدن تار عنکبوت نفاق روشو بپوشونه. حداقل حداقل تا زمانی که بحث رقابت مطرح نیست و نمره هر کسی برای خودشه و این طور نیست که مثل کنکور کسی بتونه جای دیگری را بگیره، هیچ کسی و هیچ چیزی حق نداره این دوستی و الفت را خدشه دار کنه. هیچ کس...

و این هم خطابی به دو گروه(!)*:

- زندگی را طی کن و آنگاه که بر بلندترین قله هایش رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند.

- اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن. در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است.

 

*ظاهرا هر 2 جمله به خصوص(!) دومی از دکتر شریعتی است.

نوشته شده در 90/04/31ساعت 12:35 توسط مصطفا| |

«وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ

و كسانى كه پيمان خدا را پس از بستن آن مى‏شكنند و آنچه را خدا به پيوستن آن فرمان داده مى‏گسلند و در زمين فساد مى‏كنند بر ايشان لعنت است و بد فرجامى آن سراى ايشان راست» (رعد 25)

مهدی ظهور کرد، نه در بدر زیبای شعبان،

که در هیاهوی شهر خفتگان،

در تلاطم مغزهای خالی که فقط به پر کردن شکمشان می اندیشند،

و روح های خفته در بیداری جسم ها،

در حلقوم عربده کشان به نامش،

و در فریاد بلندگوهایی که آرامش را تا محله ها آن طرف تر سر می بریدند،

در حیله ی کسانی که به نام انتظار، خوبی ها را گروگان گرفته اند،

در سیاهی خرافه هایی که دینداری را به بهای دین خوانی به بعد از آمدن او حواله می کنند،

در غربت دیده رفتگرانی که در ریخت و پاش منتظرنماها، به تن خسته فرداشان می اندیشند،

و حسرت نگاه پا برهنگانی که خمس و زکات امت (نا)مسلمان را در دهان سواری ها می بینند،

در آمال بهانه جویانی که نه در انتظار پر بهای او، که در انتظار خام شهر آرزوهای خویشند، حال آن که "حسین را نیز، منتظرانش کشتند!"،

و در همه و همه ی ظلم هایی که صاحبان این پوستین وارونه به خود و دیگران روا می دارند.

مهدی ظهور کرد، اما فقط برای لحظه ای، و گفت:

چگونه انسانی ظهور کند حال آن که انسانیت در میان شما غروب کرده است

و چگونه تن مرا پاره پاره نخواهید کرد، حال آن که هر دم اندیشه ام را پاره پاره می کنید!؟

وَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ كُلٌّ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ (انبیا 93)

غیبت کبری تری در راه است. . .

نوشته شده در 90/04/29ساعت 10:11 توسط مصطفا| |

Design By : Night Melody